باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

کابوس این روزهای من

1391/10/5 1:39
نویسنده : میم
219 بازدید
اشتراک گذاری

دخترم این روزها پرم از کابوس ,کابوسهایی که تو خواب و بیداری تنهام نمیزارن . نا امنی چیزیه که من ازش میترسم و بخاطرش نگران تک تک مردم کشورمم خصوصا بچه ها و نمیدونم تو این زمانه ی غریب با بلاهایی که سر این کشور داره میاد چه باید کرد عزیزم گاهی فشارها انقدر زیاد میشه که هیچ کس نمیفهمه مقصر اتفاقها کی میتونه باشه و گاهی آدمها بخاطر چیزهای کوچک کارهایی میکنن که زخم حاصل کارشون تا ابد باقی می مونه کودکم این روزها انقدر نگران آینده ت میشم که یادم میره اوست که از همه چیز باخبر و اوست نگه دارنده ی همه موجودات عالم که اگه بخواد شیشه رو کنار سنگ نگه میداره

خدایا به مردمم و کودکان امنیت و آسایش و به سردمداران کشورم مردم واری عطا فرما

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

دُخـملـیـــــــــ ـ✿
5 دی 91 1:53
ایشاا...اینها همه دغدغه های مادرانه ی پاکته عزیزم... ممنون از حضورتون
نوشين مامان آريا
9 دی 91 10:27
عزيزم همه چيز را به خدا بسپار
mamanebaran
9 دی 91 12:47
نازنينم ، واقعا حق داري ، اين دغدغه اين روزاي همه مادراست